تبليغاتX
روشن دلان
تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. انتظار به سر می آید و شمیم دلنوازی، خانه خورشید را فرا میگیرد. خنكای حضور دوباره فاطمه (س) در فضای مدینه جاری می شود و كوثر فاطمی، جوشیدن میگیرد. به كوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملكوتی آن، نفسی تازه می نمایم. كنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشك های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبكه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می كنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو كه زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!
حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذیقعده سال 173 هجری، در شهر مدینه چشم به جهان گشود. این بانوی بزرگوار، از همان آغاز، در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکو سرشت به شمار می رفت. پدران این خاندان، همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت، گوهرهای تابناک امامت و سکان داران کشتی انسانیت بودند

به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام
تویـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو بـــر آن مقام رفیــع و بـر این مقام، ســلام
به هر عدد که تکلم شـود به لیل و نهار هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام
صبح تا شب و از شام، تا طلیعه صبــح بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام
در آســـمان ولایــت، مــه تمــامی تـــو ز پای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام
به پیشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونین ز فـرد فـرد خلیـق، به صبح و شام ســلام
منم که هر سر مویم به هر زمان گویـد به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:13  توسط کربلایی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 19:37  توسط کربلایی  | 

گویند کریم است و گنه می بخشد……گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 18:31  توسط کربلایی  | 

 

بسياري از اذكار و ادعيه براي رسيدن به تفكر و معرفت است لذا اگر تفكر جاري شد با اذكار و ادعيه خود را مشغول نسازيم

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 18:30  توسط کربلایی  | 

آخر اي عشق به دادم نرسيدن تا كي

عطش آلود تو را جام نديدن تا كي

من كه چون سايه به دنبال توام در همه حال

پس از اين شاخه به آن شاخه پريدن تا كي

شاه خوبان شدي و روي ز ما پوشيدي

چون سليمان شدن و مور نديدن تا كي

روز اول كه به عشق تو گرفتار شدم

چون الف بودم، چون دال خميدن تا كي

دوستان كوه‎‌كني پيشه‌ي هر روزه ماست

مثل فرهاد به شيرين نرسيدن تا كي

"محمد کشاورز"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 10:55  توسط کربلایی  | 

 

 ميلاد با سعادت سه پاره خورشيد نبوي (ص) اميرلحظات بي پايان نيايش حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) ماه رخشان حيدري خصال حضرت اباالفضل العباس (ع) زينت‏دهنده سجده‏گاه عاشقان حضرت امام سجاد (ع) بر شما دوست عزيز و همه محبان ولايت و امامت مبارك باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 15:19  توسط کربلایی  | 

میلاد مرد آسمانیِ مولی الموحدین حضرت علی (ع) مبارک باد

بهترين بي نيازي،ترك آرزوهاست   

 نهج البلاغه حكمت 32  

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 22:9  توسط کربلایی  | 

سخن یار سفر کرده...


"و ما يومن اكثرهم بالله الّا و هم مشركون
بيشتر آنان ايمان نمي آورند مگر اين كه مشرك اند"
هم به بت خانه مي رويم هم به مسجد. بايد ملتفت باشيم كه به غير خدا توجه نكنيم و حرف هاي ما حسابي باشد. گمان مي كنم هر كس همين يك كلمه را رعايت كند،كارش تمام است؛ولي ما اين كه به اين مطلب علم داريم، بر خلاف آن عمل مي كنيم.
انسان بايد ملتفت باشد كه در هر حال و هر جا و با هركس، سر و كارش با ذات واحد احد عالم مطّلع، جامع صفات خير، جالب خيرات و دافع شرور و مضرّات، صاحب ِصفات جمال و جلال و مستجمع همه ي كمالات است،و خدا را در همه ياحوال،امكنه و ازمنه حاضر، و بر خود و كارهاي خود ناظر ببيند،و بداند كه خداوند نسبت به تمام امور ،حتي نسبت به آن چه در دلش و در خيالش مي گذرد،مطلع است، و همه چيز نزد او واضح و آشكار و حاضر است:
"يري اثر النمله في الصفا، و يسمع وقع الطيرفي الهواء"
رد پاي مورچه در سنگ بسيار سخت را مي بيند، و صداي پر كشيدن پرنده را در هوا مي شنود."
اگر انسان به همين يك مطلب همواره توجه داشته باشد ، از ديگران مستغني است.

شادي روحشان الفاتحه مع الصلوات

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 19:55  توسط کربلایی  | 


مولايم!
از اين همه نامردمي خسته‌ام
خسته و دل شکسته!
مي‌گفتند: کسي مي‌آيد!
اما نيامدي ...
ديگر خسته‌ام
خسته از بد بودن و خوب گفتن
چقدر زنده ماندن سخت است وقتي براي تو باشد و نخواهند که براي تو باشد
چقدر سخت است وقتي براي تو بخوانم، براي تو بگويم، براي تو زندگي کنم، اما
تو نيايي و من بي‌پناه
در دادگاه شهر، به اتهام ديوانگي
حکمم دهند و دورادور شهر بگردانندم و عاقلان سنگم زدنند
مولايم!
مي‌خواهند که تو نباشي
مي‌گويند نبودنت به نفع همه است
اصلا مي‌گويند نيايي بهتر است!
اما جانم!
اگر تو نيايي مرا چه مي‌شود؟
مي‌گويند: افسانه‌اي بوده‌اي که من باورت کرده‌ام
اما مولاي من!
مي‌دانم که اينگونه نيست، هست؟
مي‌دانم که به زودي مي‌آيي، نمي‌آيي؟
بگو خموش شوند، که ديگر شنواييم را ياراي شنيدن نيست
ديگر رسوايت هستم، رسوايت شده‌ام
بگذار هر چه مي‌خواهند سنگم زنند
مولاي مهربان شبگرد کوچه‌هاي غريبي!
آنقدر بر سر راهت مي‌نشينم
تا شبي از شب‌هاي تنهايي
شبي که ببيني ديگر يتيمي بي‌نان شب نمانده و همه را تو نان دادي
آن شب، بر سر راهت يتيمي مي‌کنم
آنقدر که بداني به نان شبم محتاجم
آنقدر که قرص ناني برايم بياوري
و من به پايت بيفتم
و گوشه اي از عبايت را
که بوي رداي محمد(ص) مي‌دهد
ببويم و ببوسم و بر ديده نهم
مي‌بينم آنروز که بر ميدان شهر ايستاده‌اي
و دادخواهيمان را پاسخ مي‌گويي
آنروز حتما اين ديوانه‌ات را مي‌بيني
ديوانه‌اي که حکمش داده‌اند و دورادور شهر مي‌گردانندش و عاقلان سنگش مي‌زنند
آنروز به دور تو مي‌گردم
که همه سنگم مي‌زنند، جز تو
مي‌گويند صبر کن!
اما مي‌ترسم، مي‌ترسم از اين که در اين نامردمي‌ها، صبر نيز بر من خيانت کند.
بر سر کوچه يتيمي مي‌نشينم
مولايم!
يتيمي بي‌نان مانده، نمي‌آيي؟

*************

به نقل ازوبلاگ خادمان مهدی(عج)   http://khademan.blogfa.com/


+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 1:5  توسط کربلایی  | 

 

سال نو مبارك

فضايل نوروز از زبان امام صادق(ع)

آن مـعـلّا هـسـت از يـاران ديـن                       يـاور صـــادق امـام ششمـيـن

گفت در نـوروز رفتم خـدمـتـش                        تا بگيـرم توشـه اي از رحمتـش

حضرت صـادق امــام مسـلميـن                      آنكـه باشد رهـبـر دنيـا و ديـن

گفت با من اي معـلّا گـوش دار!                       هست اين عيدي ز لطف كردگار

در چنين روزي خــداوند جهـان                         عهـد بگــرفته ز كل مـردمــان

اولـيــن روز طـلــوع آفـتـــاب                         بر زميـن با بادهـاي پـر شـتـاب

شد به جـودي كشتي نـوح نـبـي                     مسـتـقـر، بعد از هـلاك اجنبـي

زنده كرده حق­همي چندين هـزار                    بعـد مـرگ و انقـضـاي روزگـار

جملگي ابدانشـان پـوسيـده بـود                     استخـوانهاشان ز گِل پوشيده بود

كرد حـزقـيـل نبـي آنـجـا گـذر                        ديد چـون آن قـريه را زير و زبر

گفت او كاي كـردگار ذوالـجلال                        زنده كن اين استخوانها بي مـلال

گفت حـق بر اين بدنها آب ريـز                        چون بريزي زنده مي گردند تيـز

بــود هم نـوروز زيـبـا آن زمـان                        زنده گشته جمله آن مردگـان (1)

مبـعـث پيغـمـبـر آخــر زمــان                        بـود آن مــاه رجـب نـوروزمـان

نيـز ابـراهيـم بگـرفته به دسـت                      با تبر، نـوروز، بتــهـا را شكـست

همچنين در روز نوروز­آن رسـول                       رفته بر دوشش همي زوج بتــول

بيت حق را از بتان او پاك كـرد                         جمله را بشكسته و صد­چاك­كرد

باز در روز غـديـر از امـر حــق                         امـر كرد اصحاب خود را او بحق

تا نمـايد جملــه بيعـت با علـي                        چونكه باشد هم وصـيّ و هم وليّ

بود نـوروز آن غـديـر ارجمـنـد                          نام مـولا شــد در آن وادي بلنـد

سِـرّ نـوروز و غـدير و شيـعيـان                       افتـخـار هـمــه ي ايــرانـيــان

نيز ظاهر مي شود مهـدي ِ ديـن                     تا كه عزت بخشد او بر مـومنيـن

نـام ايـن نــوروز بـاشـد روز ما                          هـم ظهــور مهـديِ پـيــروز مـا

شيعيان داده به هم بس هديه ها                   عيـد نوروز است عيـد پـر صفــا

چون علا خواند اين­حديث پر بها                          شكر دائم گفـت از لـطـف خـدا

 ********

بحار الانوار جلد 60

 

1- بقره آيه 243

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 17:7  توسط کربلایی  |