|
|
|
|
|
میلاد محبوبه رضا(ع) مبارکباد
نیکوست که مقام والاي اين بانوي بزرگ به همگان بويژه نسل جوان معرفي شود . در اين راستا اجمالي از زندگي و فضايل آن بزرگوار را در ادامه مطلب آورده ام که برگرفته از سایت آیت الله شاهرودی می باشد امیدوارم که مورد عنایت قرار گیرد ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 20:9 توسط کربلایی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 14:34 توسط کربلایی
|
|
||
|
|
|
|
|
در حديث (عنوان بصري) كه مورد توجه علماي اخلاق است ، دستورهايي از حضرت امام صادق (ع) براي سالكان الي الله آمده است كه ما ترجمه روايت را ذكر مي كنيم. (عنوان بصري) پيرمردي بود كه هفتاد و چهار سال از عمرش مي گذشت ، او مي گويد.من سالها با (مالك بن انس) رفت و آمد داشتم. هنگامي كه جعفربن محمد الصادق عليه السلام به مدينه آمد، من رفت و و آمد با او را نيز شروع كردم و دوست داشتم همان گونه كه از (مالك) درس مي گيرم. از آن حضرت نيز درس بگيرم ، تا اينكه روزي حضرت به من فرمود: (من شخص بدهكاري هستم (يعني خداي تعالي وظايفي را از من به گونه وجوب خواسته كه بايد انجام دهم) و علاوه بر اين در هر ساعي از ساعات شبانه روز اوراد و اذكاري دارم ، مرا از ورد و ذكرم باز ندار و از مالك درس بگير و با او در رفت و آمد باش ، هم چنان كه تا حال بودي.) من از اين سخن امام غمناك شدم و از حضورش بيرون رفتم و در دل گفتم: اگر امام در من خيري را به فراست در مي يافت. مرا از رفت و آمد به نزدش و فرا گرفتن علمش باز نمي داشت. از آنجا به مسجد رسول خدا صلي الله عليه و آله رفتم و به آن حضرت سلام كردم سپس - فرداي آن روز - به روضه مطهره بازگشتم و در آنجا دو ركعت نماز خواندم و عرض كردم: (ياالله ! يا الله ! از تو مسالت دارم كه دل جعفر را بر من مهربان سازي و از عملش آنچه را كه به صراط مستقيم راه يابم ، روزي ام گرداني) و غمناك به خانه ام بازگشتم و ديگر به نزد مالك نرفتم. دلم از محبت جعفر عليه السلام سير شده بود و به جز براي نماز واجب از خانه بيرون نمي رفتم تا اينكه دلم تنگ شد، پس نعلين به پا كرده و عبا بر دوش گرفته و قصد محضر جعفر عليه السلام را كردم و اين پس از آن بود كه نماز عصر را خوانده بودم. چون به خانه آن حضرت رسيدم ، اجازه ورود خواستم خدمتگزار حضرت بيرون آمد و گفت: (چه مي خواهي ؟ گفتم: (براي عرض سلام بر شريف (به فرزندان رسول الله صلي الله عليه و آله) آمده ام.) گفت: (به نماز ايستاده است.) من در مقابل خانه نشستم ، اندكي گذشت و خادم بيرون آمد و گفت: (ادخل علي بركه الله) من داخل شدم و بر آن حضرت سلام كردم ، او جواب داد و فرمود: (بنشين ، خدايت بيامرزد) نشستم. پس اندكي امام سر به زير انداخت و سپس سر برداشت و فرمود: (كنيه ات چيست ؟) گفتم: (ابو عبدالله.) فرمود: (خدا كنيه ات را ثابت كند و موفقيت بدارد! اي ابو عبدالله ! سوالي داشتي ؟) در دلم گفتم: اگر در زيارت حضرت و عرض سلام بر او هيچ فايده اي نداشت جز همين دعا، بي شك زياد بود، امام فرمود: (سوالي داشتي ؟) عرض كردم: (از خداي تعالي خواستم كه دل شما را با من مهربان كند و از دانش ات بهره مندم فرمايد، اميدوارم خداي تعالي درخواست مرا درباره شريف اجابت فرموده باشد.) فرمود: (اي ابا عبدالله ! دانشي كه مخصوص ماست ، آموختني نيست ، بلكه نوري است كه خدا بر دل كسي كه مي خواهد راهنماييش كند، مي افكند. پس اگر خواستي از چنين دانشي بهره مند گردي ، در آغاز بايد حقيقت بندگي را در جان خود پيگيري كني و با به كار گرفتن دانش در طلب علم باشي و از خدا درخواست فهم كني تا خداوند به تو بفهماند.) گفتم: (يا شريف !...) فرمود: (بگو يا ابا عبدالله) عرض كردم: (يا ابا عبدالله ! حقيقت بندگي چيست ؟ فرمود (سه چيز است: اول ، آنكه بنده خدا در تمام آنچه خداي تعالي در اختيار او قرار داده است ، ملكيتي براي خود نبيند، زيرا بندگان حقيقي هيچ چيز نمي شوند و اموال را مال خدا مي بينند و هر جا كه خداي تعالي دستور فرموده ، آن را قرار مي دهند. دوم آنكه بنده براي خودش تدبير نداشته باشد. و سوم همه اشتغال و كارش در دستورات و امر و نهي الهي باشد. پس هنگامي كه بنده اي در نعمتهاي الهي مالكيتي براي خود نديد، انفاق كردن در موردي كه خدا دستور داده ، بر او آسان مي شود و هرگاه بنده تدبير امور خود را به مدبرش واگذار كرد، مصيبتهاي دنيا بر او آسان مي شود و هرگاه بنده اي به آنچه خداي تعالي امر و نهي فرموده ، مشغول شد، فراغتي به او دست نمي دهد تا به مجادله و مباهات با مردم بپردازد و اگر خداي تعالي بنده اي را گرامي داشت و به اين سه صفت موفق فرمود، دنيا وشيطان و خلق همگي در نظر او خوار مي شوند، و او از روي زياده طلبي و يا فخر فروشي دنيا را نمي طلبد و آنچه را كه در نزد مردم است به خاطر عزت يافتن و برتري جستن طلب نمي كند و روزگار خود را به بطالت نمي گذراند و اين اولين درجه تقوي است ، خداي تعالي مي فرمايد: اين خانه آخرت را ما براي كساني قرار خواهيم داد كه در زمين برتري و فساد نخواهند، و عاقبت نيكو از براي افراد با تقواست.) گفتم: (يا ابا عبدالله ! مرا وصيتي بفرما.) فرمود: (نه چيز وصيت مي كنم ، اين نه چيز وصيت من به كساني است كه بخواهند در راه خدا قدم بردارند، از خدا مي خواهم كه تو را موفق بدارد تا آنها را به كار بندي. سه چيز از آن نه چيز درباره رياضت نفس است ، و سه چيز درباره بردباري ، و سه چيز در دانش آموزي است ، پس نيكو به خاطرم بسپار، مبادا به آنها با ديده حقارت بنگري.) (عنوان) مي گويد: (كاملا توجه كردم ببينم حضرت چه دستور مي دهد؟) امام فرمود: (اما آنكه درباره رياضت است: 1. مبادا چيزي را كه اشتها نداري ، بخوري ، كه حماقت و ابهلي مي آورد. جز به هنگام گرسنگي چيزي مخور. 2. چون خواستي بخوري ، از حلال بخور و نام خدا را ببر. 3. به ياد حديث رسول خدا صلي الله عليه و آله باش كه فرمود: آدمي ظرفي را پر نكرد كه شرش از شكم بيشتر باشد، و چون ناچار بايد بخوري ، يك سوم شكم را براي غذا و يك سوم را براي نوشيدن و يك سوم ديگر را براي نفس كشيدن بگذار. و اما آنكه درباره بردباري است: 1. كسي كه به تو گفت: اگر يكي بگويي ، ده جواب خواهي شنيد، به او بگو: اگر ده هم بگويي ، يك پاسخ از من نخواهي شنيد! 2. كسي كه تو را ناسزا گفت ، بگو: اگر در آنچه ميگويي راستگويي از خدا مي خواهم كه مرا بيامرزد و اگر در آنچه مي گويي ، دروغگوي از خدا مي خواهم كه تو را بيامرزد. 3. هر كس تو را تهديد به جور و غدر كرد، تو او را وعده نصيحت و دعابده. و اما آنكه در بار دانش است: 1. هر چه نمي داني ، از دانشمندان بپرس ، و مبادا پرسش ، و مبادا پرسش تو به آن منظور باشد كه انان را در تنگناي جواب قرار دهي و يا ازمايش كرده باشي. 2. و مبادا كه به راي خود عمل كني ، تا مي تواني راه احتياط را از دست مده. 3. از فتوا دادن بگريز، هم چنان كه از شير مي گريزي ، و گردنت را پل پيروزي ديگران مكن. سپس امام صادق عليه السلام فرمود: (يا ابا عبدالله ! از نزد من برخيز كه نصيحت لازم را به تو كردم و ورد مرا بر هم مزمن كه من درباره خودم مرد بخيلي هستم (بسيار مواظب وقت خود هستم) ..) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 23:2 توسط کربلایی
|
|
||